تبليغاتX
دلکش ماهور
سلام بلا خره اسباب کشی کردم .

                                  گرمای خنک

 

 

 

                                                                                                   فعلا خدا نگه دار.

+ نوشته شده توسط مهدی رحیمی
del tangi
salaam be hameye doostane azize golam delam kheili baraye yahoo chat webgardi nazar dadan matlab gozashtan va va va ... tang shode dige oon shooro eshtiyagho nadaram ke matlab bezaram . hamash kaar kaar kaar bedoone vaghfe . khob oidvaram bebakhshd ke finglish minevisam akhe key bourdam farsi nadare khosh bashin ino bedoonin ke hamise too khaterehaam sabt shodin doostane golam



rooze vasle doost daran yaad baad ... yaad baad aan roozegaran yaad baad

+ نوشته شده توسط مهدی رحیمی
.اینم تصنیف مرغ سحر (بهترین کیفیت)

به درخواست یکی از دوستان.

+ نوشته شده توسط مهدی رحیمی
khob Dige basse in Blogfa GHat Zade Bas ke man matlab post kardam nemizare dige post konam . ta webloge baadim khoda negahdaaaar . khosh bashid
+ نوشته شده توسط مهدی رحیمی
گفت و گو با كيهان كلهر
گفت و گو با كيهان كلهر
فرم مهم تر است
سميه قاضى زاده

•اغلب آهنگسازان ايرانى ميل به ساختن قطعات ملوديك دارند، اما شما در آلبوم جاده ابريشم انگار خواسته ايد عمداً از ملودى دورى كنيد و به فرم نزديك شويد، يعنى قطعه تا آمده ملوديك شود، جلوى آن را گرفته ايد و البته اين فرم ها هم بيان شفافى دارند، يعنى اگرچه گاه تكرار دو يا سه نت خاص بوده اما موفق عمل كرده اند.
ملودى خوب خيلى خوب است اما من هميشه به فرم اهميت بيشترى مى دهم و در تمام آثارم هم اين موضوع را رعايت كرده ام. در ايران موسيقيدانان كمى هستند كه براى ساخت يك اثر از تمام ابزارى كه در دست دارند، استفاده مى كنند. معمولاً موسيقى چندصدايى هم بر اساس يك ملودى خاص جلو مى رود. اول يك ملودى را مى سازند و آن را از عرض مى كشند و بسط مى دهند، اما زمانى كه آهنگساز غربى با يك ملودى برخورد مى كند، از همان اول وقتى مى داند بايد براى چند خط قطعه بنويسد، با عرض پيش مى رود، اغلب هم هارمونى در آثارشان وجود دارد.
•پس در واقع شما غربى پيش رفته ايد؟
بايد قاعدتاً اينطور بوده باشد، چون ابزار كار غربى بوده، اما نوع نگرش ما به موسيقى غربى و كلاسيك هميشه ايرانى بوده، هميشه ما يك ملودى داشتيم كه آن را هارمونايز كرده ايم، از ابتدا با هارمونى پيش نرفتيم.
• ظاهراً هم استفاده از فرم باعث مى شود تا كار هميشه تازه بماند، يعنى طورى نيست كه دائم شما را به خاطره هايتان ارجاع دهد؟
بله، اما اين كار بسيار سخت تر است، اين جريان مثل اين است كه شما آرشيتكتى هستيد كه هربار كه خانه اى را مى سازد، به دنبال يك فرم جديد مى گرديد و اين مسئله خيلى فرق دارد با اينكه شما آرشيتكتى باشيد كه ساخت يك نوع ساختمان را بلد است، اما هر دفعه تعداد اتاق هايش را كم و زياد كند. اما با اين همه من ساخت فرم را ترجيح مى دهم، فكر مى كنم بازى با فرم و به وجود آوردن آن كارى است هنرى و خلاقانه. نمى خواهم كارهايم اينطور باشد كه يك فرم را پيدا كنم و تصنيف ها، ملودى ها و قطعات مختلف را روى آن سوار كنم و در نهايت هم هميشه يك صدا شنيده شود. پيش درآمد عوض مى شود، رنگ عوض مى شود، ملودى عوض مى شود حتى خواننده تغيير مى كند، اما باز فرم همان فرم قبلى است. اما من تمام سعى ام را كرده ام كه از اين فضا دورى كنم. «شب، سكوت، كوير» خودش يك فرم است، اما آن فرم را پس از آن كار كنار گذاشتم و سراغ فرم هاى ديگر رفتم. مسئله سفارش هم وجود دارد، يعنى اينكه وقتى مى بينيم مثلاً خيلى از آهنگسازان به واسطه سفارشى كه در زمان حياتشان به آنها داده مى شده، مجبور بودند در فرم هاى شبيه به هم آهنگسازى كنند. سمفونى، كنسرتو، سوناتا و... فرم هايى بودند كه موسيقيدانان چاره اى جز ساختن قطعات شان بر اساس آنها نداشتند. در موسيقى كلاسيك، رمانتيك، رنسانس تا حتى اوايل قرن بيستم هميشه يك فرم غالب بود و آهنگسازان مجبور بودند خودشان را در همان يك فرم جا بدهند، مبارزه با فرم گرايى يا يك فرم خاص تا اواسط قرن بيستم انجام نمى شود و آهنگسازان هنوز به خودشان نيامده اند، اين موضوع در مورد موسيقى ما هم وجود داشته و دارد.
• همزمان با آلبوم «جاده ابريشم» اثر ديگرتان از مجموعه غزل را هم منتشر كرديد، به نظر مى رسد كه اين كار به واسطه ضبط سر صحنه حال و هواى ديگرى دارد و پخته تر از سه آلبوم قبلى است؟
تمام اين حال و هواى جديد مديون اجرا در حضور مخاطب است، ما به هيچ عنوان نمى خواستيم كه اين كار را در استوديو ضبط كنيم، مى خواستيم نفس تماشاگر در آن حضور داشته باشد، اگرچه يكى از انتقادهايى كه به اين آلبوم وارد كردند، همين موضوع بود. نظير اين كار را هم قبلاً در همكارى هايى كه با آقاى شجريان داشتم در آلبوم هاى زمستان، فرياد، بى تو به سر نمى شود و... انجام داده بودم. هميشه هم در جوامعى كه موسيقى در آنها شناخته شده تر است، ارج و قرب آلبومى كه به صورت اجراى زنده ضبط شده است دو برابر كارى است كه در استوديو ضبط شده و اين موضوع به دليل ريسكى است كه در آنجا اتفاق مى افتد.
•در اين اثر كمانچه قدرت مانور بيشترى داشته، چرا؟ يا در واقع بهتر است اينطور سئوالم را مطرح كنم كه چرا در غزل چهارم، بايد اين اتفاق بيفتد؟
بله، هميشه عادت دارم كه وقتى در كنار يك موسيقيدان قرار مى گيرم، اين من باشم كه به سمت موسيقى او مى روم و به طرف مثلاً زمان بدهم تا به سمت من كشيده شود، من هيچ وقت كسى را مجبور نمى كنم كه خودش را با موسيقى من وفق دهد. سعى كردم خودم را حل كنم، قابليت وفق دادن برايم ارزشمندتر است، دوست دارم در تركيبى تعريف شوم كه در نهايت به صورت مجموعه اى از صداها به آن نگريسته مى شود.
•حالا بعد از انتشار چهار آلبوم از همكارى با شجاعت حسين خان، فكر نمى كنيد كه عمر اين همكارى به پايان رسيده است؟ بى شك حرف هايى براى گفتن مانده، اما نه آنقدرها كه بشود روى آن بيش از اين كار كرد.
دقيقاً همين طور است و اين آخرين آلبوم از مجموعه غزل خواهد بود. «باران» يا همان غزل چهار هم اثرى است مربوط به سه سال پيش كه صرفاً الان منتشر شده است. در حال حاضر مشغول همكارى با يك نوازنده ترك كه مى نوازد، هستم. من در پروژه شجاعت حسين خان به آنچه مى خواستم رسيدم و حالا به پايان رسيده است. الان حدود دو سال است كه ديگر روى آن كار نكرده ام و به جز حدود ۱۰ كنسرت كه در طول دو سال پيش به همراه شجاعت برگزار كرده ام، ديگر فعاليتى نداشته ايم.

كليه حقوق اين سايت وابسته به روزنامه شرق مي باشد.
http://www.sharghnewspaper.com/850225/html/music.htm
+ نوشته شده توسط مهدی رحیمی